
می خوام یکم اجتماعی که باهاش سروکار دارم رو براتون توصیف کنم:
خانواده:
ما به دلایل مختلفی رابطه ی چندان صمیمی با خانواده ی پدریم نداریم. نه اینکه دعوا داشته باشیم. از اتفاق خیلی آدمای خوش رو و نازنینی هستن اما می شه گفت هیچ پیوند قلبی ببین ما وجود نداره. آره.
ولی با خانواده ی مادریم خیلی صمیمی هستیم و در واقع اونا خانواده ی اصلیم حساب می شن. می شه گفت خانوادمون، به غیر از خانواده درجه یک من و خاله کوچیکم که تو سپاهه، مذهبی نیستن. دایی کوچیکم ( که از اتفاق خیلی باهاش صمیمی هستم) نماز نمی خونه اما بقیه خاله ها و دایی هام اهل نمازن ولی خیلی به حجاب چندان اعتقادی ندارن.(به غیر از خاله سپاهیم) من خیلی دوسشون دارم و مشکل چندانی ندارم. مشکل من بیشتر با پسر خاله هام و دختر خاله هامه. بعضی وقتا آزو می کردم که کاشکی هیچ وقت بزرگ نمی شدیم و تو همون عالم پچگی می موندیم. چرا اینو می گم؟ چون اصلا بعضی وقتا حس خوبی به اونا ندارم. ( به نظرم گفتن همین کافیه که بعضی وقتا پسرخاله بزرگم (پسر خاله سپاهیم) با دختر خاله بزرگم می رن بیرون و سیگار می کشن و فکر می کنن که من نمی فمم :/ )
خوب فکر کنم تا اینجا فهمیدین که داشتن حجاب تو همیچین خانواده ای چقدر سخته (البته خداروشکر بعد این چند سال دیگه همچین چیزی پذیرفته شد که عاقا جون من و خواهرم حجاب می خوایم داشته باشیم)
ناشکری نمی کنم و بزرگ شدن تو خانواده ی به اصطلاح اوپن مایند خیلی کمکم کرد که با دوستای اوپن مایند چه طور بر خورد کنم. و یکی از دستاوردای بزرگمو نماز خون کردن دختر خالم می دونم. (نماز خون که نشد این بشر ولی تلاش می کنم وقتایی که با همیم به زور نماز خونش کنم :/ )
اما. باید براتون جالب باشه که خانواده ی اوپن مایند ما هیئت داره و این هیئت به لطف مامان جونم شکل گرفته. امسال که مامان جون پیش ما نیست حال و هوای هیئت خیلی فرق کرده اما به کمک امام حسین باز ما امسال هیئتمونو داشتیم.
امروز داشتم دوباره به هدفام فکر می کردم.
اینکه آیا هدفایی که واسه خودم چیدم مطابق با هدف خلقت هست؟در راستای علایقم هست؟نکنه یه وقت جو گیر شده باشم؟
به شخصه واقعا به این جمله اعتقاد دارم که همه ی آدما نابغن! فقط باید استعدادشونو کشف کنن و در راستای اون گام بردارن.
بعضی وقتا از خودم می پرسم اگه یه آدم استعدادش در چیزی باشه که اونو از راه درست منحرف کنه چی؟ واضح ترین مثالش رقصه! خدارو شکر بنده هیچ استعدادی در این زمینه ندارم اما آدمایی رو می شناسم که واقعا به همچین حرفه ای علاقه دارن و استعداد! آیا خدا می خواد همچین آدمایی رو امتحان کنه؟ شاید هم می تونن استعدادشون رو از طریق شاخه ی دیگه بروز بدن مثل ورزش. اما باز خودم آدمایی رو می شناسن که ورزشو دوست ندارن ( واقعا دوست ندارنا) اما از بچگی تو رقص فوق العاده بودن.
یا مثلا خانومی که تو آواز استعداد داره؟ چرا خدا همچین استعدادی به این آدم داده؟ این استعداد بیش تر باعث میشه طرف از درون نابود بشه!
شاید واقعا امتحان الهیه! همه که از طریق فقر و بیماری امتحان نمی شن!
خودم آدمیم که به موسقی علاقه دارم. اعتراف می کنم که واقعا موسیقی به چاقو دو لبست. پس هیچ وقت به کسی پیشنهاد نمی کنم بیاد تو همچین حرفه ای چون ممکنه ظرفیتشو نداشته باشه و به راه کج کشیده بشه.
سازی هم که می زنم خیلی روش مطالعه کردم. حداقلش می دونم از سازای دیگه ایمن تره ( مثلا گیتار مطلقا ساز لهو و لعبیه). و روی آهنگایی که کار می کنم کاملا کنترل دارم. (بدونین سونات های یهتوون احساسات عمیقی رو منتقل می کنه و شما با گوش دادن به مونلایت کاملا به این نکته حائز می شین)
نریم تو حاشیه! به نظرتون ممکنه استعداد یه آدم تو یه چیز خلاصه شه؟
در بد ترین حالت اگه بگیم آره باز شدیدا به این جمله اعتقاد دارم که تلاش آدما بیشتر از استعدادشون اثر گذاره و مطئنا یه آدم فقط به یک چیز علاقه نداره!
می شه گفت یه جورایی جواب سوال خودمو خودم دادم. اینکه تنها استعداد آدم به بیراهه بکشدش دلیل بر این نیست که اون آدم موفق نمی شه. ولی واقعا امتحان سختیه. "لقدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی کَبَدٍ"
امروز یهویی یاد کانال آپارات دوران دبستانم افتادم!

حدود 10 ،11 سالم بود، بعد از اینکه خواهرم برام ایمیل ساخت (اون موقعها زبانم در حد abcd بود) یه کانال آپاراتی ساختم! (انصافا اون زمان نسبت به هم سن و سالام خیلییییی جلو تر بودم! شما فرض کنین که من از 9 سالگی تو فضای اینترنت ول بودم، عکس و فیلم دانلود می کردم و کلیپ می ساختم! (البته می دونم دهه نودیا خیلی جلو تر از این حرفان اما یادم میاد اون موقع ها خیلیا حتی اینترنت و کامپیوتر و این داستان ها رو هم نداشتن!))
این طوری شد که من اون کانال قدیمی رو باز کردم و از خنده روده بر شدم!!!
درباره این سایت